تبليغاتX
خاطرات رسا
سلام به همه دوستای خوبم

ما دو روز اینترنتمون قطع بود امروز می خوام ماجرای چند روز گذشته امو بنویسم

جمعه غزل خونه ما بود  بعد از ظهر مامانی و بابابزگ اومدند دنبال ما دوتا و ما رو بردن کوه

ساعت ۸ شب برگشتیم بعد با مامانم و بابام رفتیم تولد اشکان

اشکان پسر خاله پرستو دوست مامانمه ۶ ساله شد

غزل رو هم با خودمون بردیم چون مامانم بهش قول داده بود اگه ظهر بخوابه اونو با خودمون می بریم تولد

عکسهاشم بعدن مامانم برایم می زاره

امروز هم اولین روز کلاس شنا با ژیمناستیک من بود ساعت ۸-۱۰ کلاس ژیمناستیک ۱۰-۱۲ هم شنا

خیلی خوش گذشت

کلاس شنا خیلی شلوغه

حالا چند تا عکس از دنباله مسافرتمون که ببینین قیافه منو چرا کلاه میزاشتم

هر کی دیده گفته که من کچل کردم اینم سندش

آرایشگاه آرمین لنگرود :

خوشگل شدم ؟؟؟

حالا چند تا عکس دیگه که کچلم 

اینجا سوار موتور یه آقایی بدون اجازه شدم

اینجا پارک جنگلیه نوره (بین محمود آباد و نور ):

اینم من و بابا و عمو مرتضی تو یه باغی بین آستانه اشرفیه و رشت :

 

اینجا هم پل خشتی لنگروده :

بالای پل :

 

کنار پل ( تو پارکینگ بازار ):

رسا و بابادریا:

 

بقیه عکسها ( عباس آباد بهشهر ) همونجاییه که گفتم بالای یک کوه بلند یک دریاچه بود خیلی جای قشنگیه هرکی رفت گلستان و رفت بهشهر حتما بره اونجا ببینین داره بارون هم می یاد ما زیر بارون نهار خوردیم (مامان دریا برامون پلو با کوکو مرغ خیلی خوشمزه پخته بود دستش درد نکنه :

 

اینم دو تا عکس از رسا و غزل (دختر دایی پسر عمه ) که خیلی باهم خوبند امروز هم غزل با مامانم اومد کلاس شنا دنبالم باهم رفتیم پارک تاب و سرسره خوردیم نهار هم اومد خونمون تا ساعت ۴ خونه ما بود بعد بردیمش خونشون البته عکسها مال دوسه روزه پیشه :

تموم شد

وبلاگ من همش شده عکس مگه نه ؟

اومدین عکسهامو دیدین نظر یادتون نره

 

 

 

نوشته شده توسط رسا علیزاده در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 21:24 | لینک ثابت |
 
business article